درباره کودکان دوقلو
نویسنده : بابا محمد _ دوشنبه _ ٢٤/11/90 درباره کودکان دوقلو داشتن فرزندان دوقلو یک موهبت از جانب خداوند است، اما ممکن است ابتدا وقتی صاحب فرزند دوقلو شدید کمیدچار ترس شوید و تصور کنید که نگهداری و تأمین نیازهای آنها دشوار است. البته این موضوع کاملاً واضح است که نگهداری از یک نوازد کار دشواری است چه برسد به دو تا. اما با به کارگیری چند نکته ساده میتوانید از بزرگ کردن و نگهداری نوزادان خود لذت ببرید همانند من وهمسر دلبندم که عاشق این دوقلو های ناز هستیم که حتی اگر یک ساعت آنها را نبینیم احساس دلتنگی می کنیم. خجالت نکشید،کمک بگیرید در روزهایی که احساس خستگی میکنید یاباید کارهای دیگری انجام دهید، م...
نویسنده :
افسانه عسلی
18:44
درباره کودکان دوقلو
نویسنده : بابا محمد _ دوشنبه _ ٢٤/11/90 درباره کودکان دوقلو داشتن فرزندان دوقلو یک موهبت از جانب خداوند است، اما ممکن است ابتدا وقتی صاحب فرزند دوقلو شدید کمیدچار ترس شوید و تصور کنید که نگهداری و تأمین نیازهای آنها دشوار است. البته این موضوع کاملاً واضح است که نگهداری از یک نوازد کار دشواری است چه برسد به دو تا. اما با به کارگیری چند نکته ساده میتوانید از بزرگ کردن و نگهداری نوزادان خود لذت ببرید همانند من وهمسر دلبندم که عاشق این دوقلو های ناز هستیم که حتی اگر یک ساعت آنها را نبینیم احساس دلتنگی می کنیم. خجالت نکشید،کمک بگیرید در روزهایی که احساس خستگی میکنید یاباید کارهای دیگری انجام د...
نویسنده :
افسانه عسلی
18:40
بدون عنوان
بدون عنوان
عزیز و دردونه،از هر کدوم یکی یه دونه
عزیز و دردونه،از هر کدوم یکی یه دونه
3 ماهگی امیدهای زندگی من
آراد و آرشيداي من امروز 3 ماهشون تموم ميشه و وارد 4 ماهگي ميشن.با خنده ها و حرف هاي شيرينشون من رو از كار و زندگي انداختن. كافيه بشينم كنارشون تا سفره دلشون باز شه...مدام و يكريز ميگن:ااگييييي.....گووووو....گوووگووو.....گييييي....بووووووووووو......ااااوووووو... وقتي هم كه گرسنه باشن:اااوووووونگا...پسرم كه بار اول يه اونگاي كوتاه ميگه....كمي كه ميگذره،كشيده تر ميشه....اگه شير دير بهش برسه كه پشت سر هم مثل يه نوار كه روي تكرار ميگه:اونگا...اونگا...اونگا دخترم هم گردنشو كج ميكنه با ناز و ادا و صداي ملايم ميگه:اينگااااااااا اگه پيپي كرده باشن يا جاشون خيس باشه هم با داد و بيداد ميگن: نه.....نههه....نهههههههههههه با چشماي نازشون م...
نویسنده :
افسانه عسلی
11:07
3 ماهگی امیدهای زندگی من
آراد و آرشيداي من امروز 3 ماهشون تموم ميشه و وارد 4 ماهگي ميشن.با خنده ها و حرف هاي شيرينشون من رو از كار و زندگي انداختن. كافيه بشينم كنارشون تا سفره دلشون باز شه...مدام و يكريز ميگن:ااگييييي.....گووووو....گوووگووو.....گييييي....بووووووووووو......ااااوووووو... وقتي هم كه گرسنه باشن:اااوووووونگا...پسرم كه بار اول يه اونگاي كوتاه ميگه....كمي كه ميگذره،كشيده تر ميشه....اگه شير دير بهش برسه كه پشت سر هم مثل يه نوار كه روي تكرار ميگه:اونگا...اونگا...اونگا دخترم هم گردنشو كج ميكنه با ناز و ادا و صداي ملايم ميگه:اينگااااااااا اگه پيپي كرده باشن يا جاشون خيس باشه هم با داد و بيداد ميگن: نه.....نههه....نهههههههههههه با چشماي نازشون م...
نویسنده :
افسانه عسلی
11:07






